تبليغاتX
سال های سگی
دوباره متولد شده ام .... پس هستم !

 

 

 

 

سحر به موقع آمده بود

وقت دعا کردن ما بود

 و گریه

که از شاخه های ترد مریم می چکید

سحر که آمد

 تازه از آخرین بوسه ی ناگهان گذشته بودیم

و باران که می بارید

از جلجتای دست های کسی بود حوالی جنوب

که باد های گرم اردیبهشت را شیر میداد

آنروز

صبح واپسین قرن بود

 سحر بود

بودن بود

و دست های کسی پنجره های صبح جهان را

رو به ایستگاهی متروک

باز میکرد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم تیر 1386ساعت   توسط قاسم طوبایی  | 

احتمالا ادامه داره:

یکبارگی

یکباره این اتفاق افتاد . آقای نیا صبح مثل همیشه ساعت 5/6 از خواب بیدار شد. دست و صورتش را که شست متوجه برامدگی روی پیشانی اش شد. دست کشید و توده نرم زیر پوست را لمس کرد . اول فکر کرد باز جوش زده یا خواب بد دیده اما دید که خواب شب قبل در مورد پرونده ساختمان های دو قلو شرکت امانی بوده ... خواب دیده که همه حساب کتاب هایش درست بوده و پروژه با موفقیت تمام شده و به عنوان حسابدار نمونه انتخاب شده ... کت و شلوار یکدست مشکی پوشیده که یک مدال طلایی گوشه جیب کتش داشته و مدرک حسابدار درجه یک را گرفته ... پروین پایین لابه لای جمعیت بالا پایین می پریده و برایش دست تکان می داده ... خیره شده بود توی آینه و قطره های آب از چانه اش می ریخت پایین ... شام با پروین دعوت شده بودند هتل رویال و شام را با هیئت مدیره شرکت خورده اند ... آخر شب هم مدیر عامل با بنز خودش رسانده بودشان دم در خانه ...

پلک زد. کمی فکر کرد وآب روی چانه اش را خشک کرد .فکر کرد دوش آب گرم بگیرد و پروین را بیدارکند ... یادش آمد ازماه پیش بابت گاز 12 تومان بدهکار بودند که قطع شد. آب سرد بود . 

 

+ نوشته شده در  چهاردهم تیر 1386ساعت   توسط قاسم طوبایی  |